بررسی مسئله غصب فدک

چکیده

مسئله​ی غصب فدک یکی از مهم​ترین مسائل تأثیرگذار بر حوادث سیاسی و مسائل مربوط به حکومت اسلامی در صدر اسلام بوده و در طول تاریخ از ارزش اقتصادی زیادی برخوردار بوده است. این مسئله از زوایای گوناگون قابل بررسی و تحلیل میباشد، در صورت روشن شدن واقعیت، بسیاری از مسائل پیرامون آن نیز روشن خواهد شد.

نویسنده با استناد به آیات و روایات و شواهد تاریخی معتبر، غاصبانه بودن و تصرف عدوانی سرزمین فدک را از ناحیه​ی خلفا اثبات نموده و مدعی است که فدک مال شخصی رسول اکرم(ص) بوده است که آن حضرت در زمان حیات مبارکش فدک را به دخترش فاطمه(س) بخشیده است. احادیث وارده از طریق اهل سنت مبنی بر اینکه پیامبران از خود ارث نمی​گذارند را مردود و غیر علمی میداند.



کلیدواژه: قرآن، فاطمه(س)، فدک، غصب، ادله و ارث



پیشینه​ی تاریخی فدک

براساس آنچه از منابع تاریخی اسلام بدست می​آید، فدك قبل از ظهور اسلام از جمله قصبات حجاز و حوالی خیبر بوده است كه با مدینه​ی طیّبه، حدود دو یا سه روز طی مسافت فاصله داشته است (حدود 130 کیلومتر). فدک سرزمینی است آباد و به لحاظ داشتن آب كافی دارای نخلستان‌های فراوان و پر محصول، شغل اکثریت مردم این سرزمین كشاورزی و صنایع دستی بوده است. فدک با سرزمین خیبر حدود ده كیلومتر فاصله دارد و به لحاظ اینكه خیبر مركز عمده​ی یهودیان بوده مردم آن از نظر اجتماعی و مذهبی تابع یهودیان خیبر بوده​اند. (سید محمد باقر نجفی،1364 ج2، ص490)

ارزش اقتصادی فدک

در خصوص حجم درآمد كشاورزی و نخلستانهای فدك، پس از آنكه در تصرف پیامبر(ص) قرار گرفت، گزارش‌هایی متفاوتی به ثبت رسیده است. برخی گفته‌اند: محصول نخلستان​هایی فدک در قرن ششم هجری معادل محصول نخلستان​هایی كوفه بوده است. (سید محمدباقر صدر، 1382، ص27) ابن ابی الحدید می​نویسد: وقتی عمر بر نیمی از سرزمین فدك با یهودیان مصالحه كرد در مقابل، از بیت المال عراق پنجاه هزار درهم به آنان داد. (ابن ابی الحدید، 1404، ج4، ص108) سیّد بن طاووس در کتاب كشف المحجّه درآمد فدك را بیش از این تخمین زده است. وی می‌گوید: درآمد فدك به روایت شیخ عبدالله بن حماد انصاری سالانه بالغ بر هفتاد هزار دینار بوده است. (شیخ عباس قمی، 1388، ص82) قطب الدین راوندی می‌نویسد: پیامبر(ص) سرزمین فدک را به مبلغ 24000 دینار اجاره داد و در برخی از احادیث 70000 دینار نقل شده است که این اختلاف به سبب درآمد سالیانه بوده است. همچنین وقتی معاویه به خلافت رسید فدک را میان سه نفر (مروان بن حکم، عمر بن عثمان و یزید) تقسیم کرد که معلوم می​شود فدک سرزمین قابل ملاحظه​ی بوده است که آن را میان سه نفر که هر کدام نماینده​گانی از سه فامیل بزرگ بوده​اند تقسیم کرده است. با​ توجه به اهمیت اقتصادی فدک معلوم می‌شود که قصد خلیفه برای غصب فدک، سیاسی و اقتصادی بوده است.

ادله‌ی غصب فدک

1- دلیل قرآنی


مفسران سنّی و شیعه نیز به مسئله​ی فدك اشاره كرده و آن را خالصه و فئ رسول خدا دانسته​اند و از زمین​هایی برشمرده​اند كه بدون سلاح و سپاه فتح شده و آحاد مسلمین در آن نقشی نداشته​اند. بنا به نصّ قرآنی، فدک متعلّق به پیامبر(ص) خواهد بود: {وَ مَا أَفَاءَ اللهُ عَلَی رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَمَا أَوْجَفْتُمْ عَلَیْهِ مِنْ خَیْل وَ لاَ رِكَاب وَلَكِنَّ اللهَ یُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلَی مَنْ یَشَاءُ وَ اللهُ عَلَی كُلِّ شَیْء قَدِیرٌ * مَا أَفَاءَاللهُ عَلَی رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَی فَلِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِى الْقُرْبَی وَالْیَتَامَی وَالْمَسَاكِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ كَی لاَ یَكُونَ دُولَهً بَیْنَ الاَْغْنِیَاءِ مِنْكُمْ} (سوره​ی حشر،‌6 و7) «آنچه را خدا از آنها (یهود) به رسول خود بازگرداند، چیزی است كه شما برای به دست آوردن آن نه اسبی تاختید نه شتری، ولی خداوند رسولان خود را بر هر كس بخواهد مسلّط می‌سازد و خدا بر همه چیز توانا است. آنچه را خدا از اهل این آبادی بازگرداند «فئ» از آن خدا و رسول و خویشاوندان او و یتیمان و مستمندان و در راه ماندگان است تا این اموال میان ثروتمندان شما دست به دست نشود..»

آیات فوق با صراحت دلالت دارد كه آنچه بدون جنگ و جهاد به دست آید به خدا و رسول او تعلّق دارد و ملک شخصی پیامبر(ص) است و سایر مسلمانان در آن حقّی ندارند. و آنگاه كه در دست پیامبر(ص) قرار گرفت، آن حضرت به عنوان کسی که صاحب اختیار همۀ مسلمین است در مصارفی كه صلاح دین و مسلمانان است مصرف می‌كند و آن را ذخیرۀ ثروتمندان نمی​سازد. این مصارف براساس محتوایی آیات مذکور، عبارتند از: مصارف به کار رفته در راه خدا و ترویج و تقویت دین و اهداف مقّدس رسالت نبوی، خویشاوندان پیامبر و ایتام و مستمندان و در راه ماندگان، بنابر این آیات فوق بزرگترین دلیلی است بر این مسئله که فدک مال شخصی پیامبر(ص) بوده است.

2- شواهد تاریخی

در سال هفتم هجرت پیامبر اکرم(ص) و سپاه اسلام موفّق شدند طی فتوحات خود قلعه‌های خیبر را كه دژهای استوار یهودیان بود فتح كنند، همینكه خیبر فتح شد یهودیان در برابر مسلمانان سر تسلیم فرود آوردند، سقوط خیبر رعب و وحشتی در دل آنان افگند و پیش از آنكه سپاه اسلام راهی فدك شوند، آنان نماینده‌گانی نزد پیامبر فرستادند و از تسلیم خود و مصالحه بر نیمی از حاصل باغستان‌ها و اراضی فدك سخن گفتند. (یاقوت الحموی، 1356، ماده فدک)

ابن ابی الحدید به نقل از سیره​ی ابن اسحاق چنین می​گوید: همین كه خیبر فتح شد، رعب و وحشت یهودیان فدك را فرا گرفت، لذا نمایندگان خود را نزد پیامبر(ص) فرستادند و درخواست كردند که بر نیمی از فدك با آنان مصالحه كند. نمایندگان یهود خدمت پیامبر(ص) رسیدند و موضوع را عنوان كردند و آن حضرت نیز پیشنهاد آنان را پذیرفت. از این رو فدك بدون جنگ به تصرّف سپاه اسلام درآمد. (ابن ابی الحدید، 1404، ج4، ص108) بنا‌براین، فدک که بدون جنگ به دست سپاه اسلام افتاد بر اساس آیه شریفه جزء فیء محسوب شده و متعلق به رسول اکرم(ص) بوده که آن حضرت بنا به دستور آیه​ی شریفه​ی{وَ آتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ وَ الْمِسْكینَ وَ ابْنَ السَّبیلِ وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذیراً} (سوره اسراء آیه 26) که در بخش سوم به صورت مفصل به آن خواهیم پرداخت به فاطمه​ی زهرا(س) عطا نمود.

3 - دلیل روایی

حاکم حسکانی در شواهد التنزیل نقل می​کند: پس ازفتح فدک آیه‌ی {وَ آتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ وَ الْمِسْكینَ وَ ابْنَ السَّبیلِ وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذیرا} (اسراء26) نازل شد. پیامبر(ص) از جبرئیل پرسید: منظور چه کسانی هستند، این حق کدام است؟ جبرئیل فرمود: «سرزمین فدک را به فاطمه عطا کن» (حاکم حسکانی،1385 ج1،ص438) و (مجلسی، 1412، ج29، ص105)

مرحوم طبرسی در ذیل آیه {وَ آتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ} روایتی نقل می‌فرمایند: لما نزلت{وَ آتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّه} أعطى رسول الله ص فاطمه فدكاً؛ زمانی که این آیه نازل شد پیامبر(ص) فدک را به فاطمه(س) اعطا کرد. (طبرسی، 1352، ج‏6، ص63) همین مطلب را سیوطی در الدرّالمنثور از ابی سعید خدری نقل كرده است: «أخرج البزاز و ابویعلی و ابن حاتم و ابن مردویه عن أبی سعید الخدری، قال: لَمّا نَزَلَتْ هذِهِ الآیَه (وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ...) دعا رسول الله فاطمه فأعطاها فَدَكاً» (سیوطی،1362، ج2 ،ص158) سایر محدثین به نام اهل سنت مانند هیثمی در مجمع الزوائد و ذهبی در میزان الاعتدال و دیگران نیز عین این مطلب را در کتاب​های خودشان ذکر نموده​اند.

علاوه بر این​ها پیامبر(ص) برای اعطای فدک به حضرت فاطمه شاهد گرفتند و برگه‌یی درخواست نموند و از امیرالمومنین(ع) خواستند که سرزمین فدک را به عنوان اعطایی پیامبر(ص) به فاطمه(س) ثبت کنند. خود حضرت علی(ع) و ام ایمن بر این اعطاء شهادت دادند.(سید محمد الحسینی جلالی، 1384، ص150و151)

كوتاه سخن اینكه: فدك ملک اختصاصی پیامبر گرامی اسلام(ص) بوده و آن حضرت در زمان حیات خود به امر خداوند آن را به فاطمه زهرا(س) بخشیده است. این اقدام پیامبر(ص) یقیناً بر اساس مصلحت دین و مسلمین و آینده خلافت اسلام بوده؛ و رمز اینكه پیامبر(ص) آن را به فاطمه(س) بخشیدند و مستقیماً به علی(ع) نسپردند، شاید این باشد كه فاطمه دختر پیامبر بود و ذی القربای مستقیم رسول الله محسوب می‌شد و دادن فدك به حضرتش طبق دستور خداوند بوده است، بدیهی است كه فاطمه زهرا(س) نیز با فدك همانگونه عمل می‌كرد كه پیامبر می خواست و آن را در جهت خلافت امیرالمؤمنان و مصلحت مسلمانان قرار می‌داد. طبق دلائل فوق مسلم است که فدک مال شخصی پیامبر اکرم(ص) بوده و آن حضرت نیز فدک را به حضرت فاطمه(س) بخشیده است و هیچ عذر وبهانه​ای ازسوی غاصبین فدک قابل قبول نیست. اکنون می‌پردازیم به دلائل کسانی که مخالف نظریهی فوق می‌باشد.



نقد و بررسی ادله‌ی مخالفین

پس از ماجرای سقیفه و تصاحب خلافت، نخستین اقدام خلیفه این بود كه فدك را از تصرّف زهرا(س) خارج كند. از این​رو دستور داد تا کارگران آن حضرت را از فدك اخراج نموده و فدک را به بیت المال ملحق نمایند. هر چند براساس بررسی‌های تاریخی و مراجعه به منابع تاریخی و روایی این اقدام عجولانه و تصرّف غاصبانه بوده و هیچگونه مستند شرعی و قانونی نداشته است بلكه یك اقدام صرفاً سیاسی و اقتصادی و در راستای تثبیت حكومت بوده است امّا وی برای توجیه فعل خصمانه​ی خود به روایتی استناد کرده كه طبق آن رسول اکرم(ص) فرمود: ما انبیاء چیزی از خودمان به ارث نمی​گذاریم، هرچه از ما بماند صدقه است. در واقع با جعل این حدیث خواست بر کار مجرمانه​ی خود صحه گذاشته و افکار جمعی را منحرف کنند. ما در این مقاله تلاش داریم تا نخست این روایت را از نظر سندی و در مرحله​ی بعد، از جنبه​ی محتوایی مورد بررسی قرار دهیم.

دلیل اول: روایت عدم توارث انبیاء

روایتی که مورد استناد ابوبکر قرار گرفته است، در دو کتاب «صحیح بخاری» و «صحیح مسلم» آمده است که رسول خدا(ص) فرمود: «إنّ رسول الله قال: لا نورث ما تركناه صدقه» ؛ ما ارث نمی​گذاریم، هر چه از ما بماند صدقه است. (ابی عبد الله بخاری، 1270 ق، ج8، ص3) و (مسلم بن حجاج، الجهاد والسیر، ج5، ص 151-153) این حدیث در برخی منابع دیگر به این صورت آمده است: «نحن معاشر الانبیاء لا نورث»؛ ما گروه انبیای الهی چیزی را به عنوان ارث به​جای نمی​گذاریم. (ابن ابی الحدید، 1404، ج4، ص 117) یکی از محکم​ترین ادله​ی ابوبکر همین دلیل است.

نقد و بررسی روایت فوق

1. ضعف سند


اولین کار در بررسی روایات و متون تاریخی بررسی سندی است تا زمانی که از سند آن اطمینان حاصل نشود نوبت به بررسی متنی و محتوایی نخواهد رسید، از این​رو لازم است ابتدا این روایت را از نظر سند مورد بررسی قرار دهیم و ببینیم که آیا چنین روایتی از رسول اکرم(ص) صادر شده است یا خیر؟ از بررسی منابع روایی استفاده می​شود كه حدیث: «لا نورث ما تركناه صدقه» كه مورد استناد خلیفه در تصرف فدك قرار گرفته است، از هیچ یك از روات و صحابه، جز ابوبكر نقل نشده است. بخاری از سه طریق به نقل این روایت پرداخته كه هر سه طریق آن به​عایشه منتهی میشود و عایشه نیز از قول پدرش ابوبكر روایت می​كند. بنا به روایت بخاری، زهری از قول عایشه نقل كرده كه «فاطمه و عباس نزد ابوبكر آمدند و میراث خود از رسول خدا(ص) را مطالبه كردند كه شامل فدك و بخشی از خیبر بود و ابوبكر در پاسخ گفت: شنیدم پیامبر خدا(ص) فرمود: از ما ارث برده نشود، آنچه به جای ماند صدقه است و خاندان پیامبر(ص) نیز از این مال خواهند خورد. ابوبكر اضافه كرد: به خدا كاری را كه پیغمبر می​كرد من ترك نكنم. در پی اظهارات ابوبكر، فاطمه(س) از او روی برتافت و تازنده بود با وی حرف نزد. (ابی عبد الله بخاری، 1270ق، ج8، ص3) لذا حدیث مزبور از نوع خبر واحد بوده و خبر واحد توان معارضه با اخبار متواتر و شواهد فراوان تاریخی را ندارد و قابل اعتماد نیست. ابن ابی الحدید نیز در شرح نهج البلاغه تأكید می​كند كه مشهور این است: حدیث «لا نَورث ما تَرَكْناهُ صَدَقَه» را جز ابوبكر كسی از پیامبر(ص) نقل نكرده است. (ابن ابی الحدید، 1404، ج4، ص114)

از بررسی منابع تاریخی چنین استفاده می​شود كه حدیث مورد استناد را حتّی همسران رسول خدا(ص) نشنیده بودند. ابن ابی الحدید از قول عایشه آورده است كه همسران پیغمبر(ص) عثمان بن عفان را نزد ابوبكر فرستادند تا میراث آنها را از خالصه و فئ رسول الله(ص) مطالبه كند و من (عایشه) آنها را از این خواسته منع كردم و گفتم از خدا نمی ترسید! مگر نمی​دانید كه پیغمبر(ص) فرمود: «ما ارث نمی گذاریم...»(ابن ابی الحدید، 1404، ج4، ص115) جای سؤال است که چگونه هیچ یک از همسران و راویان حدیث جز ابوبکر این حدیث را از رسول خدا نشنیده است؟ اگر همسران رسول خدا از این موضوع اطلاع می​داشتند چنین تقاضای نمی‌کردند، عثمان نیز اگر این روایت را شنیده بود خودش به آنان پاسخ می​داد که از پیامبر(ص) کسی ارث نمی​برد. چنانكه در روایت بخاری ملاحظه كردیم، گفتار عایشه نیز مستند به گفتار پدرش ابوبكر است و مستقیماً از پیامبر نقل روایت نكرده است. از مجموع این وقایع می توان استنباط كرد كه حدیث «نفی وراثت از پیامبر» پایه​ی محكمی نداشته و نمی​تواند مورد استناد قرار بگیرد .

2. اجتهاد در برابر نص:

روایت ادعا شده از سوی ابوبکر علاوه بر ضعف سندی آن، با مشکلات فراوان دیگری مواجه است که با در نظر گرفتن آنها هیچ محققی نمی​تواند به آن اعتماد کند. نخستین اشکال آن عبارت است از وقوع در اجتهاد مقابل نص، روایتی فوق نیز با نص قرآن کریم در تعارض بوده و از حجیت ساقط است. قرآن کریم می​فرماید: {وَ وَرِثَ سُلَیْمانُ داوُدَ وَ قالَ یا أَیُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّیْرِ وَ أُوتینا مِنْ كُلِّ شَیْ‏ءٍ} (النمل : 16)؛ و سلیمان وارث داوود شد و گفت: اى مردم، به ما زبان مرغان آموختند و از هر نعمتى ارزانى داشتند.

این آیهی شریفه تصریح دارد که انبیا ارث میگذارند چنانکه حضرت داود(ع) به سلیمان از خود ارث گذاشت. در اینكه منظور از ارث در اینجا چه چیز است؟ در میان مفسران گفتگو بسیار است. بعضى آن را منحصر به میراث علم و دانش دانسته‏اند، چرا كه به پندار آنها پیامبران ارثى از اموال خود نمى‏گذارند. بعضى دیگر منحصرا میراث مال و حكومت را ذكر كرده‏اند، چرا كه این كلمه قبل از هر چیز آن مفهوم را به ذهن تداعى مى‏كند. و بعضى علم سخن گفتن با پرندگان را (منطق الطیر). ولى با توجه به اینكه آیه مطلق است و در جمله‏هاى بعد هم سخن از علم به میان آمده و هم از تمام مواهب {أُوتِینا مِنْ كُلِّ شَیْ‏ءٍ} دلیلى ندارد كه مفهوم آیه را محدود كنیم، بنا بر این سلیمان وارث همه مواهب پدرش داود شد.

در حدیثى كه از طرق اهل بیت(علیهم‌السلام) نقل شده چنین مى‏خوانیم: هنگامى كه ابوبكر تصمیم گرفت فدك را از فاطمه(س) بگیرد این سخن به فاطمه(س) رسید، نزد ابوبكر آمده و چنین گفت: « اُ فَىِ كتاب اللَّه ان ترث اباك و لا ارث ابى، لَقَدْ جِئْتِ شَیْئاً فَرِیًّا، فعلى عمد تركتم كتاب اللَّه و نبذتموه وراء ظهوركم اذ یقول: وَ وَرِثَ سُلَیْمانُ داوُدَ»؛ آیا در كتاب خدا است كه تو از پدرت ارث ببرى و من از پدرم ارث نبرم؟ این چیز عجیبى است! آیا كتاب خدا را فراموش كرده و پشت سر افكنده‏اید آنجا كه مى‏فرماید: سلیمان از داود ارث برد. (احتجاج طبرسی به نقل از مکارم شیرازی، 1385، ج15، ص 418)

همین طور حدیث ادعا شده از سوی خلیفه با آیه​ی سوره​ی نمل و سایر آیات قرآن کریم که ارث را به طور مطلق برای همه​ی زنان و مردان ثابت نموده است در تعارض می​باشد از جمله آیه​ی 118 سوره​ی مبارکه​ی نساء می​فرماید: «برای مردان از آنچه پدر و مادر و خویشان، گذاشته‌اند بهره​ای است برای زنان نیز از آنچه پدران و مادران و خویشان گذاشته​اند بهره​ای مقرر شده است» پس حدیث فوق طبق مبانی قرآنی هیچ نوع اعتباری ندارد. قرآن‌کریم كه به صورت عام برای همه ارث تعیین نموده و تخصیص آن غیر موجّه و بدون دلیل است. و در این جهت فرقی میان آنها و دیگران نیست وارث، اعم از اینكه دختر باشد یا پسر، از اسلاف خود ارث می​برد و روایت مورد استناد ابوبكر خبر واحدی بیش نیست كه جز خلیفه راوی ندارد و هرگز نمی​توان با چنین روایتی عمومات قرآنی را تخصیص زد.

3. تعارض با قاعده‌ی ید

قاعده​ی ید، یکی از قواعد مسلم فقهی میان شیعه و سنی است. با توجه به شواهد فراوان تاریخی مبنی بر اینکه پیامبر اکرم(ص) سه سال پیش از رحلت خویش فدک را به فرمان خداوند متعال به فاطمه(س) واگذار نمود و فاطمه زهرا(س) تا دوران حکومت ابوبکر آن را در اختیار داشت و ذوالید محسوب می​شد، بنابراین قاعده​ی فوق هرگونه اعمال تصرف حکومت را بر فدک نامشروع و غاصبانه میداند و اصولاً طبق این قاعده خلیفه حق نداشت ملكی را كه در تصرّف زهرا (س) بوده از وی بگیرد. و یا برای مالكیّت آن، از حضرتش شاهد بخواهد و این چیزی است كه احكام فقه اسلامی به صراحت بیان می​كند و اینگونه احادیث معارض با حدیث نقل شده از سوی ابوبکر می​باشد.

4. تعارض با روایات دیگر

از پیامبر اکرم(ص) احادیث فراونی در فضیلت و شرافت اهل بیت پیامبر(علیهم‌السلام)، مخصوصاً حضرت زهرا(س) وارد شده است که حدیث نقل شده توسط ابوبکر اعتبار خود را از دست می​دهد. در صحیح بخاری و مسلم آمده است كه پیامبر(ص) فرمود: «فاطمه بِضْعَه مِنّی یُؤذِینی ما آذاها ویریبنی ما رابها»؛ فاطمه پاره​ی تن من است، هر كه او را بیازارد مرا آزرده است. (به نقل از ابن حجر در الاصابه، ج4، ص338) نیز ابن ابی عاصم روایت كرده است: پیامبر اکرم(ص) به فاطمه(س) فرمود: خداوند بارضای تو راضی و با غضب تو غضب ناک می​شود. (ابن حجر عسقلانی، بیتا، ج4 ص338) با این وجود هنگامی كه ابوبكر برای اثبات مالکیت حضرت فاطمه(س) شاهد خواست، حضرت زهرا(س) علی(ع) و امّ أیمن را به گواهی فراخواند و آنان بر حقانیت حضرت زهرا(س) شهادت دادند امّا خلیفه شهادت این بزرگواران را رد كرد كه این بزرگترین اهانت به ساحت فاطمه​ی زهرا(س) بود؛ زیرا اگر غصب خلافت یك ظلم آشكار بود امّا ردّ شهادت صدیقه​ی امت؛ حضرت فاطمه(س) و صدیق اكبر حضرت امیرالمؤمنین(ع) از بُعد معنوی خسارتی بود جبران ناپذیر و اهانتی آشكار. احادیث فوق علاوه بر اینکه حدیث منقول از جانب ابوبکر را از اعتبار می​اندازد ناحق بودن اصل حکومت ابوبکر را نیز اثبات می​کند.

5. متعارض بودن حدیث ابوبکر با شواهد تاریخی

علاوه بر اشکالات فوق، حدیث ابوبکر با شواهد تاریخی نیز سازگار نمی​باشد به عنوان نمونه؛ یاقوت حموی در معجم البلدان می​نویسد: «هنگامی كه عمر به خلافت رسید و فتوحاتی نصیب مسلمانان شد و دولت اسلامی گسترش یافت، عمر با اجتهاد خود در این مسأله بر آن شد كه فدك را به ورثه​ی پیامبر برگرداند.» (یاقوت الحموی، 1356، ماده فدک) نقل این قطعه​ی تاریخی دالّ بر این است كه حكم خلیفه اوّلاً سیاسی و موقّتی بوده و در لحظه‌های حسّاس خلافتش بدان متمسّك شده است و گرنه چگونه عمر درباره​ی تصمیم خلیفه​ی اوّل، اهمال می‌كرد و آن را به دور می​انداخت و فدك را به علی و عباس به عنوان ورثه​ی پیامبر(ص) واگذار می​نمود؟(سید محمدباقر صدر، 1382، ص47 ) از مجموع شواهد تاریخی می​توان استفاده كرد كه شخص ابوبكر نیز در باطن امر، به حقانیت حضرت زهرا(س) در امر فدك معتقد بوده است. در این خصوص به نقل چند نمونه اکتفا می​کنیم:

1. در اصول كافی از حضرت موسی بن جعفر (ع) روایتی نقل شده كه در بخشی از آن آمده است: در پی احتجاجات حضرت زهرا(س) و گواهی امیر مؤمنان(ع) و أمّ ایمن، ابوبكر در نوشته‌ای دستور ترك تعرّض از فدك را صادر كرد و چون فاطمه(س) نامه را گرفت و برگشت، در راه عمر خبردار شد و آن نامه را گرفت و پاره كرد و دور ریخت. (اصول کافی، 1390، ج2، ص443)

2. در كتاب «الإمامه و السیاسه» صفحه13، نیز آمده است؛ هنگامی كه ابوبكر و عمر برای عذرخواهی و عیادت به خانه​ی فاطمه(س) آمدند، ابوبكر با اعتراف به اشتباه خود در مورد فدك و خلافت چنین گفت: ای حبیبه​ی پیامبرخدا! ما تو را درباره​ی میراثت از پدرت و در مورد شوهرت (امر خلافت) خشمگین و ناراحت كردیم. (ابن قطیبه دینوری،1376، ص13) و آنگاه فاطمه(س) فرمود: «چگونه خاندان تو، از تو ارث ببرند و ما از حضرت محمّد(ص) ارث نبریم؟ ( ابن قطیبه دینوری، 1376، ص13)

3. مسعودی نیز در مروج الذهب می‌نویسد: ابوبكر هنگام مرگ از چند چیز اظهار پشیمانی و تأسف كرد از جمله این​كه گفت: ای كاش به تفتیش خانه​ی فاطمه(س) اقدام نمی​كردم. (مسعودی، 1374، ج2، ص301)

دلیل دوم: سکوت صحابه

دلیل دومی که برخی از علمای اهل سنت برای مشروعیت غصب فدک آورده‌اند، سکوت اصحاب پیامبر(ص) نسبت به عملکرد ابوبکر است. برخی پنداشته​اند كه دلیل صدق گفتار ابوبكر و عمر در منع میراث و برائت آنها، این است كه اصحاب رسول الله دعوای آنان را رد نكردند؛ یعنی سكوت صحابه در برابر دعوی خلیفه، تأییدی بود بر مدّعای او.

بررسی و نقد دلیل دوم

علمای اهل سنّت نیز در مواردی بر پذیرش این حقیقت ناگزیر شده و عذر خلیفه را ناموجّه خوانده​اند و به طور غیر مستقیم، روایت خلیفه را مخدوش دانسته و مدافعات برخی متعصبان عامّه را مردود شمرده​اند. از جمله​ی آنان جاحظ است كه در رسائل خود به این مطلب پرداخته و می​نویسد: اولین دلیل بر رد ادعای فوق این است که سکوت اصحاب نه قطعی است و نه عمومیت دارد. وی می​افزاید: «اگر ستمدیدگان و آنان كه حقّشان ضایع شده بود و طرح دعوا و شكایت داشتند، معترض نبودند، در این صورت سكوت می​توانست دلیل بر صحّت مدعی خلیفه باشد در حالی كه اعتراض فاطمه(س) تا بدانجا پیش رفت كه وصّیت كرد ابوبكر بر جنازه​اش نماز نخواند و هنگامی كه برای مطالبه​ی حق خود نزد ابوبكر آمد، گفت: ای ابابكر اگر تو بمیری چه كسی از تو ارث خواهد برد؟ پاسخ داد خانواده‌ام و فرزندانم. فاطمه(س) فرمود: چرا ما از پیامبر ارث نبریم؟ و بالاخره هنگامی كه ابوبكر فاطمه(س) را از ارث خود منع كرد و حقّش را نداد و فاطمه(س) ناامید شد و یاوری نیافت گفت: به خدا تو را نفرین می​كنم و ابوبكر جواب داد به خدا تو را دعا می‌كنم. جاحظ سپس به نقل گفتگوی فاطمه(س) با ابوبكر و ملایمت ابوبكر در برابر سخنان تند فاطمه(س) اشاره میکند و در بیان راز این ملایمت می‌نویسد: این دلیل بر برائت از ظلم و سلامت از جور نیست؛ زیرا مكر ظالم و سیاست مكّارانه گاه تا آنجا مى‌رسد كه مظلوم نمایی كند و سخن متواضعانه و منصفانه به كار گیرد و در ادامه با اشاره به اقدام عمر در تحریم متعه می​گوید: چگونه می​توان عدم اعتراض صحابه را دلیل بر صحّت اقدام كسی دانست در حالی​كه عمر بر منبر گفت: «مُتْعَتانِ كانَتا عَلی عَهْدِ رَسُول الله مُتْعَه النَّساء وَمُتْعَه الْحَجّ أَنَا أنْهی عَنْهُما وَأُعاقِبُ عَلَیهِما»؛ دو متعه در عهد پیامبر خدا(ص) بود؛ یكی متعه​ی زنان و دیگری تمتّع در حجّ و من از آن دو نهی میكنم و مرتكب آن را مجازات می​نمایم. با این وصف، كسی در صدد انكار و ردّ این اقدام عمر برنیامد و آن را تخطئه نكرد و اظهار شگفتی ننمود و از او توضیحی نخواست. (علامه امینی، 1359، ج7، ص229)

مقصود جاحظ این است كه خلفا اقدامات متعدّدی داشتند كه بر خلاف سنّت و سیره​ی نبوی بوده و مردم این​ها را می​دیدند و اعتراض نمی​كردند و این دلیل مشروعیت آن عمل نمی​شود. پس به صرف اینكه مردم دعوى ابوبكر را در مورد ارث نبردن از پیامبر(ص) انكار نكردند، دلیلی بر صحت دعوای او نیست و در موارد مشابه دیگری نیز چنین بوده است؛ چنانكه در مورد تحریم متعه​ی حج و متعه​ی ازدواج، از عمر دیدیم، و به گفته​ی جاحظ سكوت در برابر كسى كه مسلّط بر اوضاع است و امر و نهی و قتل و عفو و حبس و یا آزادی را در دست دارد، دلیل روشن و حجّت قانع كننده​ای نیست.

نتیجه گیری

از مطالب گذشته روشن شد کسانی​که تصرف فدک را از سوی ابوبکر عدوانی نمی​دانند برای اثبات مدعای خویش به دو دلیل تمسک جسته​اند که عبارتند از: حدیث منقول از ابوبکر مبنی بر عدم توارث انبیا و دیگری سکوت اصحاب در برابر عملکرد ابوبکر. با توجه به بررسی انجام شده، هردو دلیل، دارای مشکلات فراوان بوده و از هیچ گونه اعتبار علمی برخور دار نیست. دلیل اول به دلیل مشکلاتی هم‌چون؛ اجتهاد در برابر نص، معارض بودن با روایات صحیحه و مخالفت با شواهد تاریخی از اعتبار ساقط است. دلیل دوم نیز هیچ​گونه دلالتی بر مدعای مخالفین ندارد.



منابع:

1. قرآن کریم، ترجمه آیت الله مشکینی

2. امینی، عبد الحسین، الغدیر، مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیه، 1359

3. ابن ابی الحدیدمعتزلی، عبدالحمید بن هبه الله، شرح نهج البلاغه، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، 1404ق، قم

4. البخاری، ابی عبدالله، الصحیح البخاری، 1270 ق، بمبئی هند

5. الحسینی الجلالی، السید محمد، فدک والعوالی او الحوائط السبعه، دبیرخانه کتاب سال ولایت، 1389، قم

6. العسقلانی، ابن حجر، اصابه، بیتا، کلکته

7. حسکانی، حاکم، شواهد التنزییل، مجمع احیاءالثقافه الاسلامیه، 1385، بیروت

8. دینوری، ابن قطیبه، الامامه والسیاسه، دارلکتب العلمیه، 1376، بیروت

9. سیوطی، عبدالرحمن بن ابوبکر، الدر المنثور، مکتبه آیه الله العظمی مرعشی نجفی، 1362، قم

10. صدر، محمد باقر، فدک فی التاریخ، موسسه البعثه مرکز الطباعه و نشر، 1382

11. طبرسی، مجمع البیان، اتشارات فراهانی، 1352، تهران

12. طبری،محمد بن جریر، تاریخ طبری، بیروت، بیتا

13. قمی، شیخ عباس، بیت الاحزان، انتشارات ناصر، 1380، تهران

14. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، موعود اسلام، 1390، قم

15. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، موسسه الوفاء بیروت، 1494ق، لبنان

16. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، دار الکتب العلمیه، تهران 1385.

17. متقی هندی، کنزالعمال فی سنن الاقوال والافعال، بیتا

18. مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب، شرکت انتشارات علمی وفرهنگی، 1374، تهران

19. مسلم بن حجاج، صحیح المسلم، دارالسلام للنشر و توزیع، بیتا، ریاض

20. نجفی، سید محمد باقر، مدینه شناسی،انتشارات نشر مشعر، 1379

21. یاقوت الحموی، معجم البلدان، موسسه دارصار، 1356، بیروت